.§*لب تو لب*.*§
باران که می باردتو می آیی باران گل، باران نیلوفر باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم وشبدر باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری از عطر عشق و آشتی لبری با ابر و آسمان جاری غم می گریزد، غصه میسوزد شب میگذارد، سایه می میرد تا عطر آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو میگیرد از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی غم میکشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی
نظر یادتون نره ببخشید دیگه حال ندارم ..................دوستون دارم.................. اسمان ان شب کمی اشفته بود ماه غمگین بود و گویا خفته بود سایه بود و خالی از مهتاب شب من اسیر غم در ان گرداب شب دل ز نوش غم چو مستان گشته بود بغض من بشکست ان شب ناگهان از صدای ساز بی وقت شبان راز من بر هر کسی شد اشکار ان شب از بس بود این دل بی قرار باز لیلی راه را گم کرده بود بهر هر مجنون تبسم کرده بود باز باید عاشقی بی می شوم باز یک بازیجه دست نی شوم سینه ام را وقف سوز نی کنم بهر این دل ناله و هی هی کنم بخت بد دگر برایم رو شده پشت هم غم ها که تو در تو شده عشق با او برگ پایانی نداشت خشک چشمم زره بارانی نداشت این خراب اباد دل اباد بود کوه ویران برد با فرهاد بود عشق بر هر کس سرایت کرده است از جدایی ها روایت کرده است حاصلش تنها فقط رسوا شدن نا گهانی غرق در غم ها شدن من ندانستم دو چشمم کور بود خواب و رویایی سراسر شور بود در خیالی خام همچون حور بود اشنایم بود و لیکن دور بود صورتم بهرش پر از چین گشته است یارم از کدامین گشته است با خیالش صبح را شب میکنم شب به شب از دوریش تب میکنم تب به من حال رهایی می دهد نوشداروی جدایی می دهد رقص اشک واه بر چشم ترم رقص شبنم های تب بر پیکرم از جدایی پاکوبی می کنند بهر این دل کار خوبی می کنند سوز دل از اتشش فریاد شد سر نوشتم بدتر از فرهاد شد باتوام فرهاد شیرینت چه شد ارزوی پاک دیدنت چه شد باز کوه بیستون در انتظار مرگ شیرین حیله دشمن تبار هان ای مجنون چرا اینگونه ای بر خیزید از خواب گران باز مستی سردهید ای عاشقان در خیالم با که میگویم سخن ای دل مجنون چه می خواهی زمن لیلی و مجنون فقط افسانه بود اه مجنون این دل دیوانه بود بعداز این بر او نیم عاشقتبار نیست با این بیستون ها هیچ کار کاش میدانستم این را بیشتر هر که عشقش بیش دردش بیشتر من قصه ی خزانم من رنگ زردزردم من طرح یک سقوطم من رونوشت دردم دنیا جهنم است ومن غرق رنج وغصه با خاطرات زشتتم همیشه در نبردم پاهای خسته دارم قلبی شکسته دارم یخ بسته قلبم اری من سرد سرد سردم راهی به خود ندارم درگیر غصه هستم بخت سیاهم این است بیراهه در نوردم عادت به قلب تنها با هستی ام سرشته من نقش یک شکستن من مرد قصه گردم ...کاش امتداد لحضه ها تکرار با تو بودن است... سخت است می نوش کسی دیگر بود... شمع شب خاموش کس دیگر بود... بایاد کسی که دوستش می داری ... یک عمر در اغوش کسی دیگر بود... سهم من از زندگی هیچ بود... دل به هرکس خوش نمودم پوچ بود... رنج غربت به تن خسته نشست... دردتنهایی عمرم را شکست... روزگارم برخلاف ارزوهایم گذشت. ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من خودم هستم و ... تنهایی و یک حس غریب ... که به صد عشق و هوس می ارزد. عاشق دیوانه ام از خود ندارم خانه ای عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای عاشقت گشتم گفتی که من دیوانه ام عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای دل زعشق روی تو حیران شد درپی عشق تو سرگردان شد باتو زیبا می شود فردای من باتوشاداب می شود غم های من روزگار اما وفا باما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت میشه تو چشمای تو گم شدو مرد..میشه دریارو به بغض توسپرد ...برای عاشقی عشقمو دادم. ...خیال کردم فقط عشقه که میمونه. ...ولی جای تمومه اون همه عشق. ...واسم موندش فقط.بغض شبونه. ...برای عاشقی ما کم نزاشتیم. ...خدا هم خودش اینو خوب میدونه . ...با این که دلم رو همه شکستن . ...میخونم بازم هنوزم عاشقونه. ...میخونم با خودم دیگه بریدم. ...دیگه به اخر جاده رسیدم. ...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد... ...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد... ...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام... ...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد... ...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست... ...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست... ...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر... ...سرزده مي ايد و راه فراري نيست... ...پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم... ...دلی در عشق چون پروانه دارم ... ...زدرد سوختن پروا ندارم... ...نه لایق بر بساط خانقاهم... ...نه میل مسجد و میخانه دارم... ...نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه ازادم ...نه ان لیلی تر از مجنون نه شیرینم نه فرهادم ...فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دل تنگم ...اگر ابی تر از ابم اگر همزاد مهتابم ...بدونه تو چه بی رنگم بدونه تو چه بی تابم دلم تنگه…….. آری دلم گرفته٬ از این روزگاران بی فروغ ! از این تکرارهای ناپایان ! دلم گرفته از این همه کینه …. این همه دروغ ! از این مردمان نا مهربان و بی وفا دلم گرفته ……. دلم برای کوچه پس کوچه های مهربانی ها تنگ است ! دلم تنگ است برای کودکی ام که پاورچین پاورچین روی سنگفرش های زندگی بی دغدغه قدم می زدم ! دلم برای دلتنگی های شیرین و انتظارهای کشنده تنگ است…! نمی دانم کدامین نامهربان ٬ خواب را از دیدگانم دزدید که اینگونه در حسرت و دلتنگ خواب شیرینم سرگردانم ؟! دلم گرفته ! دلم تنگ است ! روزگار چشمانم طوفانی است و در انتظار باران های سیل آساست….. آره ! این روزا دلم بدجوری گرفته … چشمام منتظر یک بهونه است که هی بخواد بباره…. خیلی سخته خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوست داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوست نداره مجبوری به اون فکر نکنی چی کار می کنی اون موقع است که یاد این شعر می افتی: حتی با کلیدی که در دستم بود فقط دربهای پشت سرم را قفل کردم تمام من را تو از من دزدیدی گناه من این بود که فقط دوستت داشتم باورم شد حرفای بظاهر صادق تو چه پُر غرور میروی از این دلِ شکسته انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته جنگل چشمات هواش چه سرده هر نگاه تو حدیث درده رفتنت دیگه شده مسلم اما دل هنوز باور نکرده نکنه رنجیدی از من بگو تقصیرم چیه؟ یا که دل به دیگری دادی بگو اون کیه؟ نکنه که از حقیقت تو میخوای فرار کنی بری و یک بار دیگه منو بیقرار کنی به اون شقایقی که مست عشقه از تو جدا شدن شکست عشقه من با وفا بودم بامن جفا کردی تنها خدا داند با دل چه ها کردی شرمنده ام از دل از عشق بی حاصل جنگل چشمات هواش چه سرده هر نگاه تو حدیث درده رفتنت دیگه شده مسلم اما دل هنوز باور نکرده لب دریای خیال ، من و تو عاشق بودن هستیم بی تو این روزهای روشن واسه من" تاریکٌ تاریک وقتی بی تو تکٌٌ تنهام" زندگیم معنا نداره از همون" روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم فکر میکردم میرسی" یه روز تو بی کسیم به دادم گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله لحظه های آخر تو" تو قلب من می مونه هیچ کی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه رفتی یو چشم خیسم" یادگاری از تو مونده بی وفایی یات هنوزم تو رو از دلم نرونده چشم راه تو می مونم" تا که برگردی دوباره میترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله رفتی یو اما خاطراتت تو قلب من میمونه هیچ کس مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو می مونم تو دیگه رفتی که رفتی نمی یای پیشم میدونم اما هر کجا هستی منو تو دلت نگه دار با چشای خیسٌ گریون من میگم خدا نگهدار به چه ميخندي تو؟ به مفهوم غم انگيز جدايي؟ به چه چيز؟ به شكست دل من يا به پيروزي خويش؟ به چه ميخندي تو؟ به نگاهم كه چه مستانه توراباور كرد؟ يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟ به چه ميخندي تو؟ به دل ساده من ميخندي كه دگرتابه ابدنيز به فكر خود نيست؟خنده دار است بخند خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشدخيانت تنها اين نيست كه دستت در تاريكي در دست ديگري بگذاري خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

ببخشید که بدون متن اپ میکنم اخه یه کم حالمم خوش نیست
باید فردا پس فردا باید برم به دیسک کمرم عمل بکنن خلاصه خیلی ببخشید![]()

سلام دوستان عزیزم خیلی دلم گرفته ![]()
فقط اینو میدونم که هیچ کس نمیتونه کمکم بکنه ![]()
درضمن ببخشید که نمیتونم بهتون سر بزنم اخه خیلی گرفتارم ![]()
![]()
دوستتون دارم ![]()
![]()
ان چنان رنجی که دنیا بر دل ما می کند ...
بردل هر کس کند ترک دنیا می کند ...
به دل می گویم فردا ترک دنیا میکنم...
چون که فردا رسد با دیدنت امروز و فردا میکنم.

دلم گرفته …………
دلم گریه می خواد ……….

اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر وخیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم![]()
![]()
![]()
![]()

آرزوهای محال من تو را می بینم
آه...محوی در مه !
به چه می اندیشی؟
به سکوتی مبهم یا بدین فاصله ها؟
من و تو فاصله را می شکنیم
من و تو می خوانیم
نه به چنگ نه به تار نه به آوای بهار
که به درد که به رنج که به هر آنچه کشیدیم از این دوری یار
به چه می اندیشم؟
به سکوت یا صدای گیتار؟
نه سکوت نه نت آن گیتار
که به عشق که به ماندن رفتن و محو شدن در خروش امواج ،
گم شدن ،
پاک شدن



| Power By:
LoxBlog.Com |










![2427986nqq1mqc6zl[1].gif](http://img4up.com/up2/17061295420455372007.gif)





![2q3vh4h[1].gif](http://img4up.com/up2/55643322919874874011.gif)
![ke6%20%2810%29[1].gif](http://img4up.com/up2/79871405676560936709.gif)
![c7uyv3vujjl90380il[1].gif](http://img4up.com/up2/91368327724485384529.gif)



![13197012041[1].jpg](http://img4up.com/up2/46831621551904616023.jpg)
![10[1].gif](http://img4up.com/up2/40163954474387136822.gif)
![nightmelody-com-0975[1].jpg](http://img4up.com/up2/64096028143152371314.jpg)
![12901967009[1].jpg](http://img4up.com/up2/75167385364126954793.jpg)













![f_heartm_5139040[1].jpg](http://img4up.com/up2/5353413333447243.jpg)


